معلم دینی

یه معلم دینی داشتیم سال سوم هم کلاس دانشگاهی بابام بود

روز اول که اسممو خوند گف تو دختر فلانی هستی بابامو با اسم کوچیک صدا زد منم خندیدم گفتم بله واسه مامان که تعریف کردم گف اره این یه بار به من گف تو همسر فلانی می گف منم مونده بودم چرا انقدر صمیمی

حالا گذشته از این حرفا خیلی زن مذهبی و معتقدی بود چادر سرش می کرد و . . .

دیروز مامانم گف میدیا خانم فلانی هوو سرش اوردن یه دختر 20 ساله!

چرا اخه مگه این خوب نبود . . .چرا ظلم چرا

/ 1 نظر / 64 بازدید