من اینجام بعد 9 ماه. . .

جواب کنکور بعدش انتخاب رشته یادمه تماما حسودی می کردم به اونایی که قبول شدن خیلی غبطه میخوردم

بعدش شرو کردم و نتایجم هیچ جالب نبود

با مسعود رفتیم جلو بهتر شدم لا اقل

عاشق بهزاد شدم شدید

بعدش رسیدم به جایی که هر کاری می کردم اروم نمی شدم مامان بابا خودارضایی . . .

در نهایت اون شبی که مامان داد زد به بابا گف داری به من خیانت می کنی من خوا بودم یهو از خواب پریدم سریع رفتم پایین دستام میلرزید گفتم چن ماهه زندگی برامون نذاشتید و بیرونم کردن

اون شب بدجور شکستم و افسردگی . . .

بعدش خودم این اواخر تا مرز جنون رفتم انقدر ناراحت بودم

الان 2 ما دیگه کنکور دقیقا 62 روز دیگه

نمی ترسم ازش براش عالی میخونم

من دیگه این تابستون باید اسمم تو ردیف اول باشه و پاییز سر کلاس و راحت شم از خونه و برم وا


/ 2 نظر / 62 بازدید