Home Me Links Past By



دیروز ازمون بود 6125

دعوا شد گریه ها شد:‌)

مامانم گیر داد و اخرشم حرف خودشو برد جلو

الان از پیش مسعود اومدم

:/

لااقل میگم کاریش ندارم بهشم زیاد رو نمی دم ولی اینکه کنترل کنه خوبه

مامان دیشب بایکدم کرد

گف حق نداری بری کلاس زبان با هرو میشینید درمورد این و اون حرف می زنید

منظورش \ریا بود

خدا دردسر شد

پیامارو خونده بود میگفت دیدم کیمیا نوشته مسعود عشقم

:/

اخرش منو روانی می کنن

مامان خیلی خیلی گیر میده خیلی هم سخت گیره

خدا کنه به اهدافم برسم و خودم زندگیمو اون جوری که دوس دارم سر و سامون بدم

راستی نازی 6700 شده بود

وقتی فهمیدم خون گریه کردم

واقعا واقعا ناراحت شدم

ولی به درک

من هدف خودمو دارم

من دکتر میشم همین امسال مطمءنم

و البته به محبوبم میرسم

هر چن شاید اینم زیاد دووم نداشته باش

می دونید نه از دوستام خوشم میاد نه از این رفتارای مامان

دعامی کنم زودتر قبول بشم واز تنهایی های خودم لذت ببرم

واقعا هیچ رفیق درست حسابی ندارم واقعا همشون عین همن


زندگی, ازمون قلمچی, کنکور, خیلی سخته