Home Me Links Past By



حوصله ی هیچی رو ندارم حوصله ی هیچکی رو ندارم فقط دوس دارم یه گوشه بشنیم و به غلطایی که کردم فک کنم دلم برا خودم تنگ شده برا خودمی که اونقدر شاد و سرحال ودیونه بودم  صب مدرسه بودم اسممو اوردن گفتن دیگه مثه پارسال نکنی خندم گرفت گفتم خانوم اگه تو یه ذره انرژی پیدا کردی تو وجود من مفت مال خودت (والا)

شایددیگه نیام نت باس برم سراغ درسام نمی دونم ولی اینجارو ول نمی کنم میام وخاطرات هر روزمو می نویسم ...


خاطره, خیلی سخته, زندگی, گریه




اَز سَـفَر بَـرگَـشتَـم

خـیلی حالـم بَـده خـیلی داغـونَـم  همـ ـه ـی رَقـیـبام اِمسـال هَـم کِـلاسـیمَـن

هـمـ ـه ـی اُمـید مَـن دَرسـا مـ ـه مـ ـی تَـرسَـم تـو دَرسـامـم اُفـت کُنَـم انـوقـت دیـونـ ـه مـیشم

خُـدا بـ ـه دادمـ بِرِســـ

کَــم بـیـارَم حَـتما خُـود کُـشـ ـی مـ ـی کُـنَـم


دلتنگی, خودکشی, خیلی سخته, داغونم




اگه دختر من باشم

باس هواسم به ساعت باشه واسه غذا

باس نگران بابام باشم

باس نگران دوستام باشم

باس مواظب مهدیس باشم

باس به درسام برسم و زبان هم بخونم

باس خونه رو تمیز نگه دارم

باس هواسم باشه کسی برا محرف درنیاره

باس هواسم باشه یه وقت سوتی ندم...

باس هواسم ب خیلی چیزا باشه

بقیش بماند...

روزم مبارک

اینم از عکسم خیلی بزرگ شد لینکشو دادم

{کــلـیـکـ}


روز دختر مبارک, زندگی, دختر باس, دخترونه




دیشب که یه  خورده شرو کرد م به نوشتن اینجا اروم شدم ولی وقتی دوباره برگشتم بخوابم دلم گرفت و تا ساعت 6 ونیم صب گریه کردم بعدشم اونقدر خسته بود که نفهمیدم چ جوری خوابم برد

می خواستم بیام دوباره اینجا وحال وروزمو بنویسم بمونه ولی داغون تر از این حرفا بودم

نمی دونم کی میشه من احساس ارامش کنم... دیشب می خواستم خودکشی کنم...

واقعا حوصله ندارم بمونم حاضرم حق گناهشو به گردن بگیرم ...

ولی یهو یاد بابام افتادم ...

الان تنها حامیش منم... بخاطر من دوباره ماشین خرید... بخاطرم 9 روز مرخصی گرفت...

دوباره برگردوند مدرسه ی خودم (قرار بود برم مدرسه نمونه دولتی)...نمی خوام تنهاش بذارم خودم می دونم با وضع بانک االن خیلی داغون تر از منه و از عمد انتقالی گرفته یه شهر دیگه که حرف وحدیثی نشنوه...الان ماشینو برده ارومیه که کاراشو درست کنه امروز یا فردا رابیوفتیم اگه ایشالله رفتیم که هیچ ولی اگه نرفتیم بازم میام...


تنهایی, خیلی سخته, خودکشی, گریه




وقتی از وحید جدا شدم یه استارت دیگه برا زندگیم زدم یه استارت جدید ولی زیاد طول نکشید مشکلای مامان وبابا خاموشم کردن دوباره بعد طلاقشون استرات زدم ئلی امشب خاموش شدم

تا جاییی که تو نستم گریه کردم تنگ نفس شدم اسپریم تموم شده نمی تونم بخوابم می ترسم خفه شم بمیرم دوس دارم بمیرم از ته دلمـ...

خدا اینبار دیگه چ جوری خودمو جم کنم خدا کمکم کن

نمی دونم چ جوری حمیدرضا حاضر شد اینارو بکنه و دوباره  داغونم کنه(کاشکی مراعات می کرد)

وضعم افتضاحه داغونم داغوننننننن خدا خودت بهم صبر بده کمکم کن

وحید به قول خودش یه لبخندی داشت که با این شکلک نشونم میداد لبخندمی گف این لبخنده تلخه حالا فهمیدم چ جوریه


خیلی سخته, تنهایی, داغونم, گریه